عشق من و تو

دلتنگ

خیلی وقته دیگه بارون نزده

رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پرپر نشده

دل آسمون سبک تر نشده

مه سرد رو تن پنجره ها

مثل بغض توی سینه منه

ابرچشمهام پر اشکه ای خدا

وقتشه دوباره بارون بزنه

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده....

+ خط خطی شده در  شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ  توسط یه عاشق  عاشقانه ها ()

تنها

با یه قامت شکسته ، بانگاهی مات و خسته

سرشو برده تو شونش ، یه نفر تنها نشسته

توی تنهاییش یه درده ، جای پای قلبی سرده

گل سرخی بوده اما ، دیگه پژمرده و زرده

فارغ از دیروز و فرداش ، غرق تو دریای درداش

حسرتش یه عشق نابه ، که وفا کنه به عهداش.........

+ خط خطی شده در  شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ  توسط یه عاشق  عاشقانه ها ()

بازگشت دوباره

سلام به همه دوستایی که منو فراموش کردن

سلام به دوستایی که منو فراموش نکردن

سلام به همه ی عاشقا

سلام به همه ی کسایی که به غیر از خدا هیچ کس رو ندارن

ممنون که به دیدنم اومدید

+ خط خطی شده در  پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ  توسط یه عاشق  عاشقانه ها ()

چرا؟؟؟؟

مدتهاست از خودم که می پرسم چرا...؟؟؟ ولی جوابی براشون پیدا نکردم.شما می تونید کمکم کنید؟؟؟؟
چرا بعضیا از بالا به دیگران نگاه می کنن ؟ چرا خودشونو عقل کل می دونن؟؟ چرا از نوک دماغشون اون ور تر رو نمی بینن؟؟؟
چرا بعضیا به خودشون اجازه می دن که دیگران رو مسخره کنن؟؟؟
چرا بعضیا فکر میکنن که هر کاری که می کنی باید اونا خبر دار بشن؟چرا هر کاری دوست دارن با زندگیت انجام میدن و بعد میگن خب می خواستی خودت بگی تا ما تو زندگیت ماجرا جویی نکنیم و زندگیتو خراب نکنیم؟؟؟(من یه دوست داشتم و تقریبا دارم که مثلا خیلی با هم صمیمی بودیم و چند سالی رو با هم گذرونده بودیم ولی اون بدترین نامردی ها رو تو زندگی من کرد ولی من خیلی کارا براش کردم .خیلی جالب بود بعد از اینکه همه کاراشو کرد و هر چی از زندگیم که کسی ازش خبر نداشت رو می دونست یا فهمیده بود رو به هر کی رسید گفت بعد از یه مدت من شدم انگشت نمای همه هر کی به می رسید بهم تیکه می نداخت .اینجاش جالب بود که وقتی بهش گفتم که چرا این کارا رو در حق من انجام دادی با لحن طلبکارانه برگشت بهم گفت که می خواستی خودت بهم بگی تا من بفهمم تو زندگیت چه خبره و خودم کنجکاوی نکنم و زندگیتو بهم نریزم!!!!)

چرا بعضا جلوی روت ازت تعریف میکنن ولی پشت سرت هز چی فحش که تو زندگی یاد گزفتن بارت میکنن؟؟
چرا بعضیا خودشون هر کاری که دوست دارن انجام میدن بعد وقتی دیگران همون کارایی رو که اون انجام داده رو انجام میدن می گن خیلی کار زشتی کرد یا این عجب ادم جلفی بود و...
چرا بعضیا با هر کی دلشون میخواد زفاقت میکنن و چند نفری رو اطرافشون دارم ولی وقتی تو با هی نفر رفاقت یمکنی میگن واااااااای رفیق داری؟؟؟؟ اگه من یه دونه دارم که تو 10تا داری.سرتومثل کپک کردی تو برف و متوجه نمیشه که داری چیکار میکنی؟؟؟
چرا بعضیا به چشم ابزار بهت میکنن؟؟؟ و خیلی چراهای دیگه؟؟؟
واااااااااااااااااااااای دارم دیوونه میشم ما ادما چرا اینجوری هستیم؟؟؟

+ خط خطی شده در  شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ  توسط یه عاشق  عاشقانه ها ()

 

سلام دوستای گلم
نمیدونم اپ قبلیم رو که الان از روی وبلاگ برداشتم رو خوندید یا نه؟؟ بعد از اینکه اون اپ رو نوشتم دوستان اومدن و یه سری حرف هارو زدن و از نوشته های من سو استفاده کردن و تو محیط زندگیم برام مشکلاتی رو درست کردن. من میخوام بهشون بگم تو رو خدا اینقدر بی جنبه نباشید
در هر صورت من به طور کل وبلاگم رو تغییر دادم و دیگه تو این وبلاگ خبری از غم و غصه نیست. از دوستای گلم خیلی ممنونم که بهم سر زدن.

+ خط خطی شده در  سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ  توسط یه عاشق  عاشقانه ها ()

 

نه نمیدونی چقدر ، دلم واست تنگ شده

نه نمی دونی دلم ، واست چه دلتنگ شده

از وقتی که تو رفتی ، هوای خونه سرده

به کی بگم عزیزم؟؟ دلم هواتو کرده

خودت که خوب می دونی ، حرف همیشم بودی

آخه مگه چی میشه ، همیشه پیشم بودی

دلتنگتم عزیزم ، می خوام که پیشت باشم

تو تب تو بسوزم ، داغ آتیشت باشم

 

+ خط خطی شده در  شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ  توسط یه عاشق  عاشقانه ها ()

 

تو که رفتی من شکستم جای اشک خون گریه کردم

نمی دونستم کجا باید دنبالت بگردم

چقدر از روزا که شب شد

چقدر از شبا سحر شد

چشم من خون گریه کرد و دل من چه در به در شد

طعم تلخ این ترانه اگه آزارت نمیده

بذار باقیشو بخونم که بدونی دل چی کشیده

طعم تلخ این شکستو وقتی حس کردم تو رگهام

فهمیدم قصه تموم شد من دیگه تنهای تنهام

تو نذاشتی که صدامو من به دنیا برسونم

تا که آدما بدونن در نهایت جنونم

زخمی بودم از غم عشق تو که زخمامو ندیدی

رفتی و دوباره خنجر رو تن زخمی کشیدی

 

+ خط خطی شده در  شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ  توسط یه عاشق  عاشقانه ها ()

 

انگار دیروز بود ، اولین باری که تو را دیدم ، چقدر مغرور جلوه می نمودی اما غرورت عاری از هرگونه دورویی بود دیدگانم همیشه براهت بود وپر از شوق دیدارت .

تنها کسی که هرگز از دیدارش خسته نمیشدم تو بودی گاهی غمگین و گاهی شاد بودی . ای کاش قدر سکوتم که نشانه دوست داشتنت و نگاهم را که نشانه عشق ورزیدنم بود می دانستی ! ای کاش هرگز روز جدایی فرا نمی رسید . نمی دانم شاید زندگی همین است . یک فرب ساده آن هم از دست عزیزی که دنیا رو جز برای او و او را جز برای خودش نمی خواستم.

اما افسوس که از گذشته فقط یک خاطره برایم باقی مانده است. اینک منم تنها ، در حسرت روزهای گذشته و اندیشناک به سرنوشت مبهم آینده

+ خط خطی شده در  یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ  توسط یه عاشق  عاشقانه ها ()